شوهرم وظائف خود را انجام نمی دهد

شوهرم وظائف خود را انجام نمی دهد

با سلام خدمت کارشناس محترم

من و شوهرم طی دوره رزیدنتی پزشکی او ازدواج کردیم. چون می دانستم که محدودیت زمانی او خیلی بیشتر از من است، بیشتر وظائف خانه مثل هزینه ها را من برعهده گرفتم همینطور مراقبت از پسرمان را بعد از به دنیا آمدنش.

الان همه آموزش هایش تمام شده اما اصلاً نشان نمی دهد که می خواهد گوشه ای از این وظائف را هم  او بر دوش بگیرد. البته می دانم که خانواده اش کار را برای مرد خیلی مهمتر از خانواده می دانند. اما من چطور می توانم به او بفهمانم که خانه و فرزندش باید اولویت بالاتری برایش داشته باشد؟ سعی کردم در مناسبت های مختلف این مسئله را با او در میان بگذارم اما همیشه یک کار دیگر بود که باید انجام می داد (امتحان، تحقیق و ...) و به من می گفت که باز هم صبرکنم. می ترسم هیچوقت زمانی نرسد که همه چیز به طور مساوی بین ما تقسیم شود. چطور می توانم از ایجاد خشم و کینه در خودم جلوگیری کنم؟

یک نمونه از این مسئله این است: هیچوقت تا حالا نصف شب برای رسیدگی به بچه بیدار نشده است، حتی روزهای تعطیل که فردای آن سر کار نمی رود. وقتی نصف شب بچه گریه می کند صبر می کند من بیدار شوم یا سر من داد می زند که بیدار شوم و به بچه رسیدگی کنم.

در جستجوی عدالت

در جستجوی عدالت عزیز

شما دو سوال مطرح کردید:

1. اینکه چطور می توانید به او بفهمانید این خانه و زندگی و بچه باید در اولویت بالاتری برای او باشد؟

2. چطور می توانید از بروز خشم و نفرت علیه همسرتان جلوگیری کنید؟

در مورد سوال یک روشی وجود دارد که از طریق آن می توانید او را قانع کنید سهم خود را از وظائف خانه بر عهده گیرد. شما احساس ناامیدی می کنید. دوست دارید او هم مثل شما فکر کند و رفتار کند و خانواده اش برایش در درجه اول اهمیت باشد. اگر او تغییر نکند آنوقت از او متنفر می شوید. واقعیت مایوس کننده این است که تازمانیکه اصرار دارید او باید تغییر کند، تغییر نخواهد کرد. نه شما و نه من توانایی تبدیل کردن همسر شما به یک شوهر و پدر مسئول را نداریم. اگر اصرار کنید او مقاومت خواهد کرد و شما باز اصرار خواهید کرد. این را فیزیک زناشویی فرص کنید: برای هر تقاضای اجباری یک نیروی مقاوم بر خلاف آن وجود دارد.

احتمالاً این حرف ناامیدتان کرده است. شما برای ما نامه نوشته اید که کمی امیدوارتان کنیم اما ما برعکس یک واقعیت بدبینانه را مطرح کردیم. من به شما می گویم که شما نمی توانید همسرتان را تغییر دهید و الان احتمالاً با خود فکر می کنید که اگر تغییر نکند دیگر زندگیتان تمام شده است. خوب، قبل از اینکه امیدتان را به طو کامل از دست بدهید، اجازه بدهید یک قانون زناشویی دیگر را ذکر کنم: اصل رشد ابدی: خود را تغییر دهید و دیگری هم ممکن است تغییر کند.

شما به طور ناخودآگاه سعی کرده اید این اصل را پیاده کنید. می پرسید: چطور می توانم از بروز خشم و تنفر نسبت به همسرم جلوگیری کنم؟ من دو سوال دیگر می شنوم: آیا صرفنظر از اینکه شوهرم چه می کند یا نمی کند، آزادم آنطور که می خواهم فکر کنم، احساس کنم و انتخاب کنم؟ اگر پاسخ به سوال اول منفی است و به سوال دوم مثبت، آنوقت تنفر یا ناامیدی تنها انتخاب شما خواهد بود.

اما می دانید که آزادیتان بیشتر از این است. چرا؟ چون نپرسیدید: آیا ممکن است دست از خشمگین بودن بردارم؟ درعوض یک سوال تکنیکی پرسیدید، چطور می توانم از بروز آن جلوگیری کنم؟ این سوال به طور خودکار این تصور را به وجود می آورد که با اطلاعات و راهنمایی درست می توانید یاد بگیرید احساساتتان را کنترل کنید.

خوب اجازه بدهید حالا برویم سراغ آنچه در حیطه مسئولیت و کنترل شماست.

1. کنترل خود: شما الان آزرده خاطر و عصبانی هستید. چرا نباید باشید؟ همه کارهای خانه و مراقبت از بچه روی دوش ما افتاده است. این منصفانه نیست. وقتی او رزیدنت بیمارستان بود خودتان با میل  و علاقه مسئولیت بیشتر را بر عهده گرفتید چون می خواستید به او کمک کنید. این زیباترین کاری است که زنی می تواند انجام دهد. اما عدالت کجاست؟

فکر میکنم این عصبانیت شما هیچ انتهایی ندارد. هیچ چیز نمی تواند بیشتر از این عصبانی کند که کسی از شما سوءاستفاده کند. اما مشکل شما این است که دنبال عدالت و انصاف هستید و آنچه نیاز دارید کمی حس همکاری است. به نظر من شما اینطور با شوهرتان برخورد می کنید که انگار او چیزی به شما مدیون است. نتیجه این می شود، "نه من مدیون نیستم و هیچ کاری نمی کنم".

باید تصمیم بگیرید که می خواهید حق با شما باشد یا روی طرفتان تاثیر بگذارید. در ازدواج حق با شما بودن یعنی اینکه دعوا را برنده شوید و رابطه تان را از دست بدهید. پس کنترلتان را به دست آورید و سعی کنید موثر باشید. با حس همکاری با شوهرتان برخورد کنید. تصور کنید که او قابلیت این را دارد که یک پدر و شوهر توانا باشد. از او نظرش را درمورد مسائل مربوط به بچه و هزینه های خانه بپرسید. از او دعوت کنید که برای حل مشکلات خانواده با شما همفکری کند و اگر اینکار را کرد قدردانی کنید. وقتی بفهمد که چقدر خسته شده اید ممکن است کسی را استخدام کند که در کارهای خانه و بچه به شما کمک کند.

یک چیز مسلم است و آن اینکه تا زمانیکه با روحیه عصبانیت و سرزنش با شوهرتان برخورد می کنید هیچوقت حس همکاری او را ترغیب نخواهید کرد. پس خود را کنترل کنید تا بتوانید روی او تاثیر بگذارید.

2. پذیرش: یاد بگیرید این واقعیت را قبول کنید که اولویت های شوهر شما با شما متفاوت است. آیا این یعنی باید خوشحال باشید که کار او برایش مهمتر از خانه و خانواده اش است؟ مسلماً نه. پذیرش یعنی اینکه چیزی که قادر به تغییر آن نیستید را قبول کنید. این فرایندی دردناک است. باید تمام امیدها و آرزوهایی که درمورد ازدواجتان و زندگی خانوادگیتان داشتید را دور بریزید و فراموش کنید. رویاهای او خانه و بچه و همسری دوست داشتنی نیست. هدف او این است که پزشکی موفق شود. همانطور که گفتید، او از خانواده اش یاد گرفته که کار برایش باید مهمتر از خانواده باشد.

3. انتخاب: پذیرش به انتخاب می انجامد. وقتی با واقعیت کنار آمدید، خیلی سریع یاد می گیرید که چه انتخاب هایی پیش روی دارید. مثلاً، بدون سرزنش کردن یا تقاضای تغییر او می توانید برای همسرتان مشخص کنید که آنچه شما و خود او از زندگی می خواهید کاملاً متفاوت است. این تفاوت های آشکار برای شما خیلی دردناک است. می توانید به او بگویید که دوستش دارید و می خواهید با او بمانید اما این وضع زندگی برایتان قابل قبول نیست. می توانید به او پیشنهاد مشاوره خانوادگی را بدهید تا بتوانید با تفاوت هایتان کنار بیایید.

هر انتخابی عواقب منطقی خود را به همراه دارد. اگر او تصمیم بگیرد که روی کارش تمرکز کند حتی اگر به قیمت از دست دادن خانواده اش باشد آنوقت نباید تعجب کند که همسر و فرزندش با او مثل غریبه ها رفتار کنند. حتی ممکن است تصمیم بگیرید که از او طلاق بگیرید. مجبور نیستید با مردی زندگی کنید که نمی تواند تعهدی به خانواده خود داشته باشد.

من نمی دانم چه تصمیمی خواهید گرفت. احتمالاً همان روش قبلتان را ادامه می دهید تا او را متقاعد کنید باید تغییر کند تا به جایی می رسید که می فهمید تنها تغییری که انجام شده این است که خودتان را به فردی عصبانی و پرخاشگر تبدیل کرده اید.

یا شاید هم یاد بگیرید دست از عصبانیت و سرزنش بردارید و به این شناخت برسید که می توانید انتخاب کنید. آخرین توصیه ای که برایتان دارم این است که دست از دنبال کردن شوهرتان و یکسره در گوش او خواندن که مثل شما باشد بردارید. سعی کنید  روی خودتان کار کنید و آنوقت شوهرتان می بیند که چه چیز را از دست داده بود.

با آرزوی موفقیت شما

دکتر رستگار

/ 0 نظر / 12 بازدید