باور نمی کنم که ناگهان به سادگی آب ، از ساحل سلام دل بر کنم
تا لحظه لحظه در دل دریای دور ، امواج بیکران دقایق را پارو زنم
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه های دیدار با همه ی زیبایی
گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز ، خبر تلخ فردا باشد .
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم ، هزاران جلد کتاب می شود
ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست : دوستت دارم !
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد
در کنارت ژرفای آرامش را احساس می کنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد .
زندگی کوتاه است ، قوانین را زیر پا بگذار ، به سرعت ببخش ، با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس ، همیشه بخند ، هیچ وقت لبخند را از لبهایت دریغ نکن ، مهم نیست زندگی چقدر عجیب است ، زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود ، اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم .
صد بار قسم خوردم که نام تو را بر زبان نیاورم ، ولی افسوس قسم هم نام تو بود .
زمانی که مرا ندانسته به دنیا آوردند ، پیوسته می گفتند دوست بدار و حالا که دوست دارم می گویند فراموش کن !
در مرام ما هرگز نیست ترک دوست ، چون که با او عهد بستیم جان ما همراه اوست .
کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد ، تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی .
نترسم که با دیگری خو کنی ، تو با من چه کردی که با او کنی ؟
به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو ، پای هر گل منشین آنقدر که خار شوی
دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت بکام ، خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
خواهم که جاودانه بمانی کنار من ، ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام روشنی ، من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم ، با اشک شرم خویش بریزم به پای تو .
خواهم که ببوسمت ای نوشخند صبح ، خواهم که بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند ، خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب .
ساز گلهای دلم آهنگ توست ، حس نکردی یک نفر دلتنگ توست ؟
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار .
به هنگام ناراحتی بهتر است هیچ نگویی . (ویلیام شکسپیر)
ای دوست پای هر گلی خار مشو ، با هرکه دم از عشق می زند یار مشو