اگه درها همه بستس مسیر آسمون بازه
تموم رازمو میگم به اون که صاحب رازه
نذار تا گم کنم راهو میون این همه فانوس
تو که خورشید من باشی نمیشم طعمه ی کابوس
دلم یه دوست خوب میخواد که خیلی مهربون باشه
دلش اندازه دریا به رنگ آسمون باشه
نون و پنیر رو سبزی ، بوست کنم بلرزی
نون و پنیر رامک جیگر منی با نمک
همه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود
می پرید از قفس و عاشق دیوار تو بود
قسم به فصل هستى به بلندی و پستى
به خدایی که می پرستى به زمینى که نشستى
عزیز من تو هستى
من مست رفاقتم توپیک صداقتی
مشروب من پاکیست مزه من رفیق خاکیست
من از تو دورم تو اما اوج نزدیکی
چشامو پر کن از خورشید میون موج تاریکی
میخوام حست کنم تا که بتونم عشقو بشناسم
اگه یاریم کنی شاید بتونم عاشقت باشم
خواهم که سری باشم ، تو تاج سرم باشی
تا خاک رهی باشم ، تو رهگذرم باشی
آه میکشم تو را با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار